می خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدی ام باشد

 

 

 

 

لیلا اسفندیاری در صعود به قله قلعه دختر ۲۰ خرداد ماه ۱۳۹۰

لیلا اسفندیاری (۲۷ بهمن ۱۳۴۹-تیر ۱۳۹۰) کوهنورد ایرانی بود که سابقه صعود به قله دشوار نانگا پاربات را به عنوان اولین زن ایرانی صعودکننده این قله در کارنامه داشت. صعودی که از سوی فدراسیون کوه نوردی جمهوری اسلامی ایران هرگز پذیرفته نشد،[۱] دراین صعود، سرپرست گروهی بود که تمام اعضایش مردان زبده کوهنوردی ایران بودند.وی همچنین برای صعود به قله K2 تلاش کرده بود.

لیلا اسفندیاری در ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ پس از صعود موفق به قله ۸۰۳۵ متری گاشربروم ۲، از قلل قراقروم پاکستان در رشته کوه هیمالیا، دقایقی پس از صعود حین بازگشت، روی شیب یخی زیر قله دچار حادثه شد و پیکر لیلا پس از ۳۰۰ متر سقوط در ارتفاع نزدیک به ۷۷۰۰ متری جبهه پاکستان در مکانی خارج از مسیرمتوقف شد.او وصیت کرده بود اگر افتادم، بگذارید بمانم. می خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدی ام باشد.

وی در رشته میکروبیولوژی تحصیل کرده و کوهنوردی را از سال ۷۹ آغاز کرده بود و در سال ۸۱ به عضویت باشگاه اسکی و کوهنوردی دماوند در آمد. اولین صعود وی به قلل بالای ۸۰۰۰ متر در سال ۸۷ و با صعود به قله نانگاپاربات (۸۱۲۶ متر) صورت گرفت که در این صعود دیگر کوهنورد ایرانی، سامان نعمتی جان خود را از دست داد. در سال ۸۹ نیز تا ارتفاع ۷۵۶۵ متری قله K۲ صعود کرد که به دلیل هوای نامساعد همه گروه مجبور به بازگشت شدند.

وجه مشخص صعودهای وی به هیمالیا، تأمین هزینه صعودها شخصاً و بدون کمک های دولتی بوده است تا جایی که به گفته خود برای صعود به قله K2 مجبور شده است خانه خود را بفروشد. سال ۱۳۸۱ لیلا اسفندیاری به عنوان اولین زن ایرانی موفق به پیمایش کامل غار پراو (کرمانشاه) شد.

 

زادروز

 ۲۷ بهمن ۱۳۴۹
۱۶ فوریه ۱۹۷۱
تهران , ایران

درگذشت

31تیر1390

۲۱ ژوئیه۲۰۱۱ (۴۰ سال)
قله گاشربروم ۲ ،پاکستان
 

علت مرگ سقوط از کوه ملیت  ایرانی تحصیلات میکروبیولوژی پیشه عضو باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند سال‌های فعالیت ۱۳۹۰-۱۳۷۹ لقب شیرزن کوهنورد دین اسلام مذهب شیعه همسر مجرد

 

 

پ.ن: این اطلاعات رو از ویکی پدیا برداشتم. دوستان زحمت کشیدن و برای لیلا صفحه ای زدند. در ادامه هم مطالبی رو که به چشمم خورده بود در مورد لیلا اسفندیاری میذارم شاید بد نباشه بخونیم و بدونیم.

 

گفت وگویی با  لیدا اسفندیاری(خواهر لیلا) در دانمارک توسط مهدی رستم پور

این گفتگو توسط مهدی رستم پور در منزل لیدا اسفندیاری در دانمارک و ۳ روز پس از درگذشت لیلا اسفندیاری انجام شده است که بخش هایی از آن را میخوانیم:

در شرایطی که به خاطر تاثر شدید؛ لیدا وضعیت روحی مساعدی نداشت و در امتداد صحبت درباره زندگی مشقت بار خواهرش، بی قفه و بی اختیار اشک می ریخت.
لیدا ابتدا فیلمی پخش نشده از تلاش لیلا برای صعود به «کی دو» را به نمایش گذاشت. همچنین چند مصاحبه ویدئویی با لیلا و بیان دیدگاه های او از زبان خودش، تاییدیه ای است بر اظهارات لیدا که در ادامه آمده است.

زن تنهای ایرانی در پاکستان، جایی که تیم های اروپایی، آمریکایی و آسیایی با تجهیزات و تدارکات کامل آمده اند؛ دوربین را به روی گام های نخستش بر ارتفاعات کی دو گرفته و نفس نفس زنان می گوید: «وقتی که شروع کردم کوله پشتی نداشتم. کفش و کیف کوهنوردی را قرض می گرفتم و لباس کوهنوردی را از تاناکورا (اجناس بنجل و دست چندم) خریدم.»

«گاهی که از صعودهایم برمی گشتم پول کافی برای تردد نداشتم و خیلی وقت ها پس از صعود، نمی توانستم یک فنجان چایی بخرم. اما نخواستم متوقف شوم. حالا من اینجا هستم. زیرا زن ایرانی می تواند.»

لیلا دو سال قبل هم به نشریه شیرزنان گفته بود: «وقتی برای دانشگاه انتخاب رشته‌ می‌کردم، پرستاری یا وکالت را دوست داشتم. اما پدرم نگذاشت. گفت میکروبیولوژی خوب است چون می ‌روی آزمایشگاه و کسی با تو کاری ندارد! اما برای وکالت باید خیلی الپره باشی.»

الهه حبیبی از او پرسیده بود: «الپره یعنی چی؟» و او در پاسخ گفته بود: «یعنی خیلی پررو!»

خانم لیدا اسفندیاری، از انعکاس گسترده این خبر در رسانه ها مشهود است که  حالا بسیاری از مردم، از زندگی لیلا در ارتفاعات آگاه شده اند. از زندگی زمینی لیلا اما اطلاعات چندانی در دست نیست.

لیدا اسفندیاری: ما خانواده ای پر جمعیت بودیم. او ۱۳ سال از من بزرگتر است و اولین خاطراتی که از او دارم، عشق او به درس و مطالعه زیر نور شمع بود. روحیات  خانواده ما به شدت سنتی بود. دختران خانواده، تمایلی به پذیرفتن این سختگیری های افراطی نداشتند اما از مقابله با آن نیز عاجز بودند. لیلا همان طور که خودش هم گفته است؛ ناگزیر به تحصیل در رشته میکروبیولوژی شد. من و مادرم نیز همراه با او راهی شمال ایران شدیم که محل تحصیلش بود. با سماجت درسش را می خواند اما هیچ فرصت و امکانی را برای نقاشی هدر نمی داد. از روی مقوا گرفته تا حتی کوزه های گلی. مثلاً روی یکی از همان مقوا که در دوران دبستان برای درست کردن روزنامه دیواری استفاده می کردیم، کوسه ای را با مداد سیاه کشیده بود که آدم ها احاطه اش کرده اند و با نیزه دارند جانش را می گیرند.

چگونه ناگهان شیفته طبیعت و کوهنوردی شد؟

او در شمال، ساعت ها از زیر شیروانی خانه مان به کوه و دریا زل می زد. گویی داشت مسیر آینده اش را توی ذهن مکاشفه گرش ترسیم می کرد.
ارتباط او با طبیعت، کلیشه ای نبود. ارتباطی به شدت درونی و غیر قابل توصیف بود. گرچه از معدود جلوه های بیرونی اش می توانم به علاقه وافر او به فیلم رقصنده با گرگ ها اشاره کنم. یا مثلاً ساختن اجسامی که با اشک شمع ها شکل می گرفتند.
یا این که هیچ وقت احساس نمی کرد باید با طبیعت مبارزه کند و بر آن غلبه کند. ارتباطش با کوه و کمر همیشه بر پایه احترام متقابل بود. همیشه می گفت باید ببینم آیا این کوه، اجازه می دهد صعودش کنم یا نه.
وقتی که تحصیلاتش تمام شد برگشتیم گوهردشت. یک روز با وانت آمد و شمع های گریانش را با دقت بسته بندی کرد و رفت که زندگی مستقل خود را آغاز کند. استقلالی که خانواده ام بهای سنگینی برایش مقرر کردند. بی آن که کوچکترین خطایی از او سر زده باشد، از دیدن من و حضور در جمع خانواده محروم شد. لیلا اما مخفیانه می آمد و به من سر می زد. آخرین دیدار حضوری مان در سال ۲۰۰۰ و در فرودگاه بود که من برای همیشه از ایران خارج شدم.
او در اتاقکی ۶ متری زندگی می کرد. بدون حمام و آشپزخانه و امکانات اولیه زندگی. کوهنوردی را هم همین طور شروع کرد. با هیچ شروع کرد. یگانه سرمایه اش فقط اراده ای بی مانند بود که نمی شد اندازه گیری اش کرد.

او یکی از بهترین کوهنوردان جهان بود. در حالی که میزان تمرینات و سابقه کوهنوردی فنی اش بسیار کمتر از حدود معمول برای هیمالیانوردان است. این عجیب نیست؟

شاید این اظهاراتم خانواده ام را برنجاند اما واقعیت های زندگی یک قهرمان ملی را نمی شود از مردمی که دوستش دارند پنهان کرد. این حقیقت محض است که او فقط به خاطر حفظ هویت فردی و انسانی اش از آغوش خانواده طرد شد. امروز همه لیلا - لیلا می کنند اما او از اعماق فقر و نداری تا بام جهان را تنهایی و با پای پیاده طی کرد. او خانه اش را فروخت تا هزینه های صعود به گورستان مشهورترین کوهنوردان جهان یعنی گاشربروم را تامین کند. همیشه پای تلفن التماسش می کردم که نرود اما او هدفش را می شناخت. می دانست به کجا قرار است برسد. لیلا فقط زمانی آرام گرفت که چند ساعت قبلش، از مرزهای جاودانگی عبور کرده بود. پنج صبح بیدار می شد. از خانه می زد بیرون و خودش را می رساند به ارتفاعات نزدیک محل زندگی اش. سپس به سرعت راهی بیمارستان محل کارش می شد. تا غروب کار می کرد و پس از آن هم تمرینات بدنسازی.

با وجودی که صداوسیما و رسانه های دولتی علاقه زیادی به انعکاس موفقیت زنان ورزشکار ایرانی دارند، اما در تمام این سال ها غیر از چند مورد گذرا، علاقه ای به مطرح کردن نام لیلا نداشتند. شما علت این موضوع را در چه می بینید؟

او یک مصاحبه ای هنگام صعود به K۲ انجام داده بود. و مسئولان ورزش به جای این که به موفقیتش بپردازند و هیمالیا نوردی یک دختر ایرانی را ستایش کنند، او را ملامت کردند که چرا روسری برسر نداشته!

در ماجرای درگذشت سامان نعمتی در راه صعود به قله نانگاپاربات نیز خیلی لیلا را تحت فشارهای روحی قرار دادند. در حالی که او تمام تلاشش را برای منصرف کردن مرحوم نعمتی برای بازگشت به پایین انجام داده بود. آن مسئولان حالا باید به این سوال پاسخ بدهند که در فقدان لیلا، چقدر خودشان را مقصر قلمداد کرده اند! این همه کانون و هیات و انجمن کوهنوردی، صخره نوردی و غارنوردی دولتی هست در ایران. وقتی لیلا خانه اش را فروخت و ناگزیر، از محل کارش استعفا داد هیچ کدامشان هیچ حمایتی از لیلا نکردند.


 

 

«گزارش »

خـانه‌ام را فروختــم تـا قله‌ها را فتح کنـم

 


لیلا اسفندیاری یک ایرانی علاقه‌مند به کوه و قهرمان بزرگ کوهنوردی می‌‌باشد. او نمونه بی‌بدیل شهامت و شجاعت برای بانوان ایرانی است. انسانی هدفدار که وقتی در راه رسیدن به هدفش هیچ یاری و مساعدتی دریافت نمی‌کند، با تقبل هزینه‌های سفر به کوه صعودش را آغاز می‌کند. وی برای رسیدن به هدف از هیچ تلاشی دست بر نداشت و با شجاعت و ایثار به موفقیت‌های بزرگی در زمینه کوهنوردی و غارنوردی دست یافت. او با تمرین و پشتکار و اراده‌ای قوی گام به قلل مرتفع جهان و دشوارترین غارهای دنیا نهاد. با این ورزشکار زن حرفه‌ای ایران و جهان به گفتگو نشستیم...

 

علاقه‌مند به رشته‌های رزمی

 

لیلا اسفندیاری متولد 27/11/1349 کوهنوردی را از سال 79 به صورت تفریحی آغاز کرد. در سال 81 به عضویت باشگاه اسکی و کوهنوردی دماوند در آمد و در آن باشگاه کم‌کم با افرادی آشنا شد که به طور مرتب و منظم به ورزش کوهنوردی می‌پرداختند. با توجه به این‌که این افراد کوهنوردی و همچنین غارپیمایی و صخره‌نوردی را به صورت حرفه‌ای انجام می‌دادند، او هم به این حرفه علاقه‌مند شد و تا به امروز فعالیت خود را ادامه داده است، وی می‌گوید: «از کودکی به ورزش‌های رزمی علاقه‌مند بودم و هنوز هم این علاقه در من وجود دارد، اما به دلایل خاص و شرایط خانوادگی نتوانستم به این رشته بپردازم، هیچ کدام از اعضای خانواده‌ام ورزشکار نیستند.»

 

لیسانس میکروبیولوژی

 

من لیسانس میکروبیولوژی دارم و تا سال 86 چندین شغل عوض کرده‌ام تا این‌که در آزمایشگاه بیمارستان آبان مشغول به کار شدم. اما به دلیل این‌که می‌خواستم کوهنوردی را با کیفیت بهتری انجام دهم از شغلم استعفا دادم. البته در آن زمان برنامه صعود به قله «نانگاپاربات» را در ذهن داشتم و چون بیمارستان با مرخصی چند ماهه من موافقت نکرد استعفا دادم.

 

اولین فتح

 

سال 79 به قله توچال صعود کردم و بعد از آن هم به قله سبلان. راستش در آن زمان احساس یک کوهنورد واقعی را داشتم و نمی‌دانستم که با کوهنورد واقعی خیلی فاصله دارم ولی الان که چند باری با کوهنوردان و غارنوردان حرفه‌ای برخورد داشته و تفاوت‌ها را دیده‌ام اعتقاد دارم که با کوهنوردان حرفه‌ای خیلی فاصله دارم.

 

کوهنوردی از 30 سالگی

 

شاید این حرفه را دیر آغاز کرده‌ باشم اما توانستم با ممارست و تلاش بسیار آن را به صورت حرفه‌ای ادامه دهم. زمانی که کارمند بودم به دلیل شغلم گاهی چندین ماه نمی‌توانستم به کوه بروم. پس از استعفا هم با مشکلاتی مانند دو بار جراحی دیسک کمر، تصادف با موتور و نداشتن پول و تامین هزینه روبه‌رو بودم، اما در خلال این سال‌ها توانستم برنامه‌های کوهنوردی خوبی را در حد توانایی‌ام ادامه دهم.

 

برای صعود خانه‌ام را فروختم

 

زمستان سال 88 تصمیم گرفتم تلاشی برای صعود به قله K2 در پاکستان داشته باشم بنابراین اقدام به تهیه هزینه این برنامه کردم. تا اردیبهشت موفق به تامین مخارجش نشدم بنابراین تصمیم گرفتم تنها پشتوانه مالی خود که سهمی از خانه‌ام را بفروشم. خرداد سال 89 به پاکستان رفتم و امکانات سفر و پکیج مسافرتی‌ام را از طریق آژانس اسپیلیت البرز تهیه کردم. کل برنامه‌ام 73 روز بود که 60 روز آن را برای صعود تلاش کردم و توانستم تا ارتفاع 7565 متری صعود کنم، اما نتوانستم به نوک قله برسم البته این شرایط شامل حال همه کوهنوردان حاضر در منطقه می‌شد. اگرچه این صعود موفقیت‌آمیز نبود اما برای من تجربه‌ای گران‌بها به حساب می‌‌آمد و این‌که یک زن مستقل ایرانی در عرصه کوهنوردی بین‌المللی در آنجا حضور داشت خیلی لذت‌بخش بود، ما می‌توانیم به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم فقط باید بخواهیم و از هیچ چیز نترسیم، جا دارد اشاره‌ای داشته باشم به این موضوع که در برنامه‌های سفرم هیچ‌گونه اسپانسری نداشتم فقط برای صعود به قله نانگاپاربات «شرکت نارون آرا» اسپانسر من بود. از فدراسیون کمکی نخواستم چون بعید می‌‌دانستم کمکی بکنند.

 

 قله نانگاپاربات را که اولین قله بلند در هیمالیا است در سال 87 فتح کردم، این قله 8126 متر ارتفاع دارد و از نظر فنی دومین قله مشکل دنیا محسوب می‌شود. در این صعود من سرپرست گروه بودم که متاسفانه در این برنامه ورزشکار و کوهنورد خوبمان «سامان نعمتی» را از دست دادیم. در اینجا فرصت را غنیمت می‌شمارم و یادی از این هم نورد خوبم می‌‌کنم.

 

 
زن ایرانی می‌تواند، زن ایرانی هیچ چیزی از سایر زنان دنیا کم ندارد و با باور، اعتقاد و در چارچوب فکری و با حفظ نجابت ذاتی و ایرانی خود می‌تواند به تمام قله‌های موفقیت دست یابد.

 

 نام ایران

 

آنچه که مسلم است من تمامی صعودها را جز یک مورد با هزینه شخصی خود انجام داده‌ام و در این راه حتی مجبور به فروش تنها خانه و سرپناه خود و از دست دادن شغل و... شدم. ای کاش تمامی دست‌اندرکاران متوجه بودند که بالاخره من یک ایرانی‌ام و هر افتخاری که کسب کنم در نهایت به نام کشور ایران تمام می‌شود و پرچمی که در بالای قله به اهتزاز در می‌آید، پرچم کشور عزیزم ایران است. لیلاخانم در ادامه می‌گوید: «کوه، مظهر صلابت و ایستادگی است و برای رسیدن به آن تمام موانع را از سر راه بر می‌دارم، از هر سفری که بر می‌گردم، کوله‌باری از تجربه به همراه دارم و این برایم بسیار لذت‌بخش است.»

 

22 بار صعود به دمـــــاوند

 

قله‌های زیادی را در ایران فتح کرده‌ام. فقط 22 بار قله دماوند را از مسیرهای مختلف با کیفیت‌های متفاوت فتح کرده‌ام. به قله‌های علم‌کوه، تفتان، سهند و قله‌های متعدد دیگری در رشته کوه البرز نیز صعود کرده‌ام. در غارنوردی هم تجربه‌های خوبی را کسب کردم. عمیق‌ترین غار عمودی ایران و طولانی‌ترین غار نمکی دنیا را پیموده‌ام و غارنوردی در شمال شرق هند که پر بارش‌ترین ناحیه در دنیاست را نیز همراه با غارنوردانی از انگلیس، بلژیک، سوئیس، اسکاتلند و هند تجربه کرده‌ام.

 

عضو انجمن غارنوردی

 

در حال حاضر عضو انجمن غارنوردان و غارشناسان و همچنین انجمن کوهنوردی ایران هستم و از اعضای هیات موسس NGO نیز می‌باشم. در ابتدا به همراه «کاظم فریدیان» و چند نفر دیگر از حرفه‌ای‌های این رشته به غارنوردی رو آوردم. در واقع من غارنوردی حرفه‌ای و فنی را از ایشان یاد گرفتم. در ادامه با «سایمون بروکس» که از غارنوردان مشهور انگلیس است همراه شدم. او برای نقشه‌برداری از غارهای ایران به کشور ما آمده بود و این موضوع باعث شد تا من به نقشه‌برداری از غار نیز علاقه‌مند شوم. به همراه او از چندین غار نقشه‌برداری کردیم ضمن این‌که غارنوردی‌های هیجان‌انگیزی را در هند، لبنان و دیگر کشورها تجربه کردم.

 

 

 

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
روح اله

سلام. در حین وبگردی افتخار آشنایی پیدا کردم با افتخار لینک شدید.

باد صبا

چه خوب که باز هم می نویسید روحش شاد [گل]