ابر و باد

 

 

 

 

 

 

عبورِ گندم‌ از زمستان‌

ایستاده‌

«ابر  و

باد  و

ماه‌  و

خورشید  و

فلک‌»، از کار

زیرِ این‌ برفِ شبانگاهی‌

بدتر از کژدُم‌،

می‌گَزَد سرمای‌ دی‌ ماهی‌‌،

کرده‌ موجِ برکه‌ در یخ‌‌، برف‌

دست‌ و پایِ خویشتن‌ را گم‌

زیر صد فرسنگ‌‌‌، برف‌،

اما‌‌،

در عبور است‌ از زمستان‌ دانه گندم‌."

 شفیعی کدکنی

/ 3 نظر / 19 بازدید
فرهاد

.... و از هراس آبی باران آموختم که شب آمده است و در پشت خانه ٬ آشیان کرده و .... صبحدم را به تمنا٬ یافتم و سکوت را به انتظاری دوباره و .... آسمان بارید آنگاه که ٬پرندگان راه گم کرده در آسمان چشمهایم لرزیدند و برخاک دستهایم ٬ بیتوته کردند و .... من ماندم و اندوه سرخ آنگاه که پرنده ٬ از پریدن باز ماند

مهتاب

چه زیبـــــــــــــــــــــــــــــــا .. ایکاش زمستونه دل منم تموم میشد....