تکرار کن
لحظه های بازنیافتنی را
خوابگردی کودکانه را در
نخستین غروب های بهار دشت
تا ساقه های شاداب
زیر پای سنگین چشم هایم خم شوند
تا رویش علف ها را
با کف پاهای عریان احساس کنم
تا تپش قلب کوچک پروانه را
بر سینه ی کرم غنچه بشنوم
تا چشم انداز احساس های گوارا را
با درنگی بی تابانه بر تجربه های
دردناک
حصار رضایت کشم
تا زندگی را بپذیرم
تا به مرگ نیندیشم
تا به هیچ نیندیشم
تا اندیشه ای نداشته باشم
منوچهر آتشی
نظرات ()

آدم هایی هستند که باید از زندگیت نیست شوند.
هر چه ازشان دور شوی فایده ندارد.
باید کامل نیست و نابود شوند.
باید نباشند. اصلاً و ابدا.
نظرات ()